محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1636

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

[ بيت ] سيه‌گليمى من شد ز عارض تو پديد * زند ازين پس حسن تو طبل زير گليم طرف بستن - [ بفتح طاء و سكون راء ] كنايه از حاصل كردن باشد [ 1 ] . مثالش حافظ شيراز گويد : [ بيت ] كس بدور نرگست طرفى نبست از عافيت * به كه نفروشند مستورى بمستان شما طرف گرفتن - [ بفتح طا و را ] يعنى گوشه گرفتن و ديگر كنايه از جانب‌گيرى و حمايت باشد [ 2 ] . طرقوگويان - چاوشان و چوبداران [ 3 ] . مثالش « 1 » سيف الدين اسفرنگى گويد : [ بيت ] ملك معنى را منم صاحب‌قران نظم و نثر * اين جماعت طرقوگويان روز بار « 2 » من طاق برنهادن - كنايه از ترك دادن و فراموش كردن باشد [ 4 ] . مولوى معنوى : شعر امروز نيم ملول شادم * غم را همه طاق برنهادم باب العين عيسى دهقان - كنايه از مىباشد . مثالش حكيم خاقانى گويد : [ بيت ] خيك است شش پستان زنى رومى دلى زنگى تنى * مريم صفت آبستنى عيسى دهقان بين درو عرق كردن - معروف [ 5 ] و نيز كنايه از چيزى « 3 » دادن باشد [ 6 ] . عرق‌گير - دو معنى دارد : اول آنكه عرق چيزها گيرد [ 7 ] دوم آنچه عرق را بدان گيرند و بخشكانند . باب الغين غوره فشردن - كنايه از گريان ساختن و

--> ( 1 ) - « س » : مثالش . ( 2 ) - « س » : يار . ( متن از « غ » است ) . ( 3 ) - « س » : جيزى . ( 1 ) و نفع يافتن . ( برهان ) . ( 2 ) و بمعنى سرحدگيرى هم هست ( برهان ) . ( 3 ) برهان ندارد . ( 4 ) بر طاق نهادن . ( 5 ) يعنى : خوى كردن ، دانه‌هاى خوى بر چهره و اندام نشستن ، روان شدن خوى از چهره و اندام . ( 6 ) و كنايه از خجل شدن و خجالت كشيدن هم هست . ( 7 ) اين معنى در برهان نيست و گويد كنايه از خجل و شرمنده هم هست .